| به دو بازی وبلاگی دعوت شده ام که میخواهم هر دویشان را در یک پست جا بدهم.
۱- پوشه از البته قشنگ است!! دعوتم کرده است به بازی که اگر دوباره متولد شوید چگونه زندگی خواهید کرد؟!
این بازیه اول خیلی مرا به فکر وا داشت و اینهمه تاخیر هم دقیقا به خاطر همین بود که هیچ چیزی به ذهنم نمیرسید. فکر میکردم که برگردم به کودکی، نوجوانی و بعد جوانی. کدام کارها را میکردم و کدام ها را نه... خب اگر من در همان موقعیت ها بودم با همان سابقه ذهنی، معلوم است که باز هم همان کارها را میکردم... رد خور ندارد! تصادفا من انسان منفعلی بودم در گذشته ام و این شاید بیش از هرچیز اذیتم میکند. به همین خاطر مطمئنم که در آن شرایط و آن محیط من بازهم بازنده تقدیر بودم و بس! و اگر تنها یک چیز را میتوانستم تغییر بدهم، آن یک چیز "همان " است که سال هاست آرزو میکنم و نشده... (بماند بین خودم و خدا)
۲- حسن شیر علی هم بازی ساز دوم است. گفته ده تا از دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هایتان را بنویسید:
دوست دارم:
۱ـ اون لحظه ای رو دوست دارم که چند ساعتی عسلی رو ندیدم و مثلا میرم مهد دنبالش... ذوق میکنه و میپره بغلم... هردوتامون دلتنگ شدیم و یه بغلِ سفت!
۲ـ خونه تکونی رو دوست دارم وقتی تموم خونه برق میزنه و میشینی و میگی: به به!!
۳ـ مشهد باشم و نیمه های یه شب برفی باشه و برم زیارت. تو صحن جز صدای پای خودم و چند نفری چیزی نشنوم و چشمم به گلدسته ها باشه... و برف بباره...
۴ـ خرید کردن رو دوست دارم وقتی تو جیبم یه پول قلنبه باشه، هی خرید کنم...
۵ـ حموم کردن رو دوست دارم. اون وقتایی که فرصت کافی دارم و فقط زیر دوش آب وایسم و با همه بدنم گذر آب رو لمس کنم.
۶ـ شروع به خوندن کتاب بکنم و نتونم بذارمش زمین و هی همه کارها رو به خاطر لذت اون عقب بندازم.
۷ـ شیشلیک شاندیز رو دوست دارم......................به به!
۸ـ دوست دارم عکس های خانوادگی رو هرازگاهی نگاه کنم. مخصوصا عکس هایی که بدون یک دو سه گرفته شده و پر از خنده های راستکیه. نه اون لبخند سفارشیه لحظه آخر.
۹ـ بوی خوب رو دوست دارم! خوره عطر و اسپری ام و هی باز میخرم و هی یه رنگ دیگه ... یه مارک دیگه. اما هنوز بوی ECLAT رو بیشتر از همه دوست دارم.
۱۰ـ عصر روزهای تابستون از جلوی بعضی خونه ها رد میشم که دارن حیاطشونو میشورن، دوست دارم یه گوشه وایسم و فقط بو بکشم... بوی بچگی هام و ظهر تابستون و آب بازی تو حوض خونه قدیمی مون...
دوست ندارم:
۱ـ تو تابستون و اوج گرما مجبور باشم برم بیرون و پیاده روی هم بکنم!
۲ـ وقتی شنا میکنم رگ پام بگیره و با درد و بدبختی از آب بیام بیرون.
۳ـ مهمون ناخونده برام بیاد. حتی نیم ساعت قبل... دوست دارم خبر داشته باشم...
۴ـ با کسی تلفنی حرف بزنم و با سر و صدا و ملچ ملوچ و خرپ خرپ چیزی بخوره!
۵ـ جنسی رو بخوام به فروشنده پس بدم یا عوض کنم، از بگو مگو و متقاعد کردن فروشنده بیزام و در عین حال نمیتونم از حق خودم هم صرفنظر کنم!
۶ـ تو مهمونی، وقتی غذا میخورم یکی گیر بده و زل بزنه بهم!
۷ـ دوست ندارم عینکم رو دماغم جا بندازه!
۸ـ از بوی ماهی بدم میاد.
۹ـ از آمپول و دندون پزشکی بدم میاد... هرچقدر هم میخوام به خودم قوت قلب بدم نمیشه!
۱۰ـ از اسباب کشی بدم میاد. اصلا متنفرم!!
پ.ن: فردا صبح میرم دندونپزشکی گزارشش باشه پست بعدی. (دروغ چرا واسه مهمونی انداختمش عقب!) امتحانم خوب شد. عیبش این بود که قبول بشم که میشم! باید عملی هم بگذرونم! (مارو بگو گفتیم آخریشه و خلاص!) صاحبخونه هم خوبه سلام داره! میگه تشریف داشته باشید، کی بهتر از شما! فقط پول رو دو برابر کنید!
بعدن نوشت: حضوری و غیر حضوری... خوصوصی و غیر خصوصی کلی از دوستان گله کردن که چرا کسی رو به بازی دعوت نکردم حتی بعضی ها گفتن که قانون بازی های وبلاگی رو نقض کردم و این حرفها...
چشم! من خانم ها:
مهتاب با وب جدیدش
لیتیوم جان
شهلا جون
کتایون عزیز
نسیم دوست تازه ام
گلپر جون
مهدیس ِ گل
رو دعوت میکنم...
حالا چرا آقایون نه... همینه که هست!
بعدن تر نوشت: خب راستش یادم رفت بگم... هرکدوم رو دوست داشتید شرکت کنید... بازی اول یا دوم... مهم حس شماست که بیان کدوم یکی از این حالت ها رو میطلبه...
|